قرار بود توی وبلاگ بچه ها کامنت بذارم که جلسات کارگروه فرهنگ به بعد ازماه رمضون موکول می شه.سی واندی وبلاگ بود.لابه لای صفحاتی که باز کرده بودم چشمم افتاد به وبلاگ دوتا ازبچه ها که درباره گردهمایی نوشته بودن.کنجکاو شدم ولی گفتم کارم تموم بشه بعد می خونم.بی خیال دیدن نردبام آسمان شدم وشروع کردم به خوندن پستها وکامنتای مربوطه. هرچی می خوندم بیشتر ناراحت می شدم.یاد روزای قبل از همایش افتادم.یاد این 2سال که توی انجمن بودم افتادم.یه جورایی دلم گرفت.
یادم اومد روزی که زنگ زدن که یکی از بچه ها رو برای مسئولیت کمیته تبلیغات معرفی کنم.می دونستم باید کسی باشه که وقت وبی وقت بیاد.هرچی فکرکردم به نتیجه ای جزاین نرسیدم که خودم قبول کنم.می دونستم نتیجه کار چی می شه.وقتی اینقدر دیر وبدون طرح مشخصی شروع می کنیم.نتیجه کار معلوم بود.به خودم گفتم مطمئنی. دیدم نمی تونم بگم نه. چون کسی نیست.روزای قبل از گردهمایی گذشت.بگذریم از دلخوری های ما از خیلی ها توی همون روزا. بگذریم که بچه های کمیته اجرایی ،شاید حتی کمترین نقش رو توی اون نتیجه بد داشتن.حتی کمتر از بچه های قدیمی ودلسوز!
روز گردهمایی شد.بچ بچ نه چندان قدیمیا رو می شنیدم وفقط برای خودم متاسف می شدم.فقط دلم برای بچه های اجرایی می سوخت نه هیچکس دیگه.جالب بود که کسایی داشتن کار بچه ها رو مسخره می کردن(اینو دقیقا می دیدم) که هیچ کمکی توی این گردهمایی نداشتن ومن سکوت می کردم مثل خیلی وقتا.
شاید لارم بود اینجوری بشه تا من بفهمم که چقدر با نسیم اندیشه مشکل دارم وچقدر سوال.
خدا رو شکر به انجمن تعصب نداشتم وندارم چون فکر می کنم تعصب چشم آدم رو به واقعیت ها می بنده.
گردهمایی چهارم وسوم و...و ماقبل رو نبودم.یعنی زمانی که انجمن هنوز توی مسیر کج (کدوم مسیر کج؟!)نیفتاده بود رو نبودم.بخاطر همینم خیلی سوال دارم وخیلی چیزا رو نمی دونم.
نمی دونم اوج نسیم اندیشه که می گن چی بوده.نمی دونم انجمن سه سال پیش کجا بوده که الان ازش سقوط کرده. نمی دونم این مسیر کج که میگن چیه؟ کاش یکی جواب ندانسته های من رو می داد.نمی دونم دغدغه بچه های قدیمی چی بوده.
در عوض یه چیزایی رو هم می دونم
اینکه وقتی همایش خراب می شه، تقصیر ما جدیدی هاست.اینکه وقتی رییس سابق سازمان بود همین کارمندای سازمان خوب و مهربون بودن ووقتی کار ما با سازمان یه جایی گیر می کرد با یه تلفن به رییس مشکلمون حل می شد.ولی توی این یکسال همون کارمندا همیشه از ما طلبکارند اونقدر که توی چشم آدم نگاه می کنن ومنکر نامه های ما برای یه درخواست کوچیک می شن.اونقدر که برای استفاده از همون سالن بعثت همیشگی حالا از ما پول می خوان.اونقدر که ....
می دونم همون کسایی که اینقدردلسوز هستن فقط موقع همایش ها می بینیمشون.می دونم همون کسایی که اینقدردلسوزن بعد از کلی خواهش حاضر نشدن حتی هفته ای دوساعت بیان آیین نامه هاشون رو تکمیل وتنظیم کنند.می دونم....
متاسفم.من که همیشه سرم به کارخودم بوده وهردبیری چه دبیرانجمن،چه همایش ، چه نشریه اومدن بدون مشکل باهاشون کارکردم برام خیلی ناراحت کننده است که همیشه خط کش بدست هایی رو می بینم که دارن بچه های انجمن رو دسته بندی می کنند.متاسفم ...
پ.ن1:عجیب نیست که بزرگترامونو که به اندازه یه نسل باهاشون اختلاف داریم رونمی فهمیم .ما حتی با چند سال کوچکتر یا بزرگتر ازخودمونم مشکل داریم.
پ.ن2: شاید بهتره بیشتر فکر کنم به اینکه هنوزم می تونم بمونم یا .....
نوشته شده توسط نسیم در پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت 1:53 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نویسنده نیستم اما نوشتن را دوست دارم. گاهی بیش از حد ساکتم گرچه برخی معتقدند آنقدر ها که به نظر میاد هم آرام نیستم. اینجا صدای سکوتم را می شود شنید . صدایی که واژه می شود و بعد ....
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY